نقد و بررسی فیلم «مأمور مخفی»

فرارو- «مامور مخفی» روایتی سینمایی از مقاومت، ترس و زیست روزمره در سال‌های سرکوب نظامی برزیل است؛ فیلمی که با ترکیب طنز، خشونت و صمیمیت، تصویری متفاوت از رویارویی مردم با قدرت سیاسی ارائه می‌دهد.

به گزارش فرارو به نقل از نیویورک تایمز،  واگنر مورا در این اثر تازه و خیره‌کننده از کلیبر مندونسا فیلیو نقش‌آفرینی می‌کند؛ فیلمی که عمدتاً در سال ۱۹۷۷ و در دوران دیکتاتوری نظامی برزیل می‌گذرد. فیلم‌هایی که درباره مقاومت در برابر استبداد ساخته می‌شوند، معمولاً مجال خنده نمی‌دهند؛ چه رسد به این‌که عضوی بریده از بدن انسان را به شوخی تبدیل کنند. اما مندونسا فیلیو در «مامور مخفی» با نگاهی رها و بازیگوشانه سراغ روایت رفته و توانسته در دل وحشت، طنز و حتی لذت بیابد.

داستان در میانه دیکتاتوری نظامی برزیل آغاز می‌شود، اما به جای تمرکز بر راهروهای قدرت، به زندگی روزمره مردم در نور آفتاب و بین خاک و کوچه‌های داغ می‌پردازد؛ جایی که عده‌ای پای‌برهنه به جشن کارناوال مشغولند و عده‌ای دیگر بی‌دفاع زیر چرخ خشونت جان می‌دهند. مارچلو، که واگنر مورا با حسرت و اندوهی پنهان نقش او را بازی می‌کند، کمی پس از آغاز فیلم وارد شهر رسیف می‌شود. او استاد سابق دانشگاه است و برای پناه گرفتن به این شهر ساحلی در شمال‌شرق برزیل آمده.

در ادامه داستان، کم‌کم زندگی تازه او و گذشته‌اش روشن می‌شود؛ مرگ تلخ همسرش، فاطیما، همچنان سایه‌ای سنگین بر او دارد و تنها نقطه امیدش پسر خردسالش، فرناندو، است که همراه پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌اش زندگی می‌کند. فیلم‌نامه و کارگردانی «مامور مخفی» بر عهده مندونسا فیلیو است؛ فیلمسازی که بارها به شهر رسیف بازگشته، از جمله در «آکواریوس» (۲۰۱۶). این شهر همچنین محور فیلم «تصاویری از ارواح» (۲۰۲۴) اوست؛ اثری شاعرانه درباره مکان‌های فیزیکی و ذهنی که در طول زندگی‌اش شکل گرفته‌اند.

با وجود نور خیره‌کننده شهر، سایه تهدید دائماً بر «مامور مخفی» سنگینی می‌کند. یکی از نخستین افرادی که مارچلو با او ارتباط می‌گیرد، دونا سباستیاناست. او حلقه اتصال پناهجویان سیاسی ساکن ساختمان است؛ جمعی پرجنب‌وجوش که با وجود ترس و اضطراب، هنوز گرمای زندگی در آن‌ها موج می‌زند. هنگام ورود مارچلو، گروهی از آن‌ها همراه خانواده‌ها بیرون ساختمان مشغول جشن کارناوال‌اند؛ شادی‌ای درخشان که در تقابل کامل با خشونت پنهان حاکمیت است.

دیکتاتوری نظامی در سراسر فیلم حضور دارد؛ مندونسا فیلیو با کنایه آن دوران را «دوره‌ای از شیطنت‌های بزرگ» معرفی می‌کند، اما با روایت زندگی شخصیت‌ها چهره واقعی آن را آشکار می‌سازد. مارچلو خیلی زود در اداره ثبت هویت مشغول کار می‌شود؛ فضایی سرد با عکس‌های رئیس‌جمهور وقت، ارنستو گایزل، بر دیوارها. در یکی از صحنه‌ها، او روزنامه‌ای با تیتر «بحث درباره دموکراسی» در دست دارد؛ اما واقعیتی که او در بیم و امید روزمره تجربه می‌کند، نیازی به تیتر ندارد.

لحظات شادی، طنز و حتی جذابیت‌های عاشقانه نقش مهمی در روایت دارند. مرگ از همان آغاز فیلم در کنار طنزی غیرمنتظره حضور دارد. فیلم با نمایی واید از پمپ‌بنزینی روستایی آغاز می‌شود؛ جایی که مارچلو با فولکس‌واگن بیتل خود توقف می‌کند و دوربین آهسته پایین می‌آید تا جسد دزدی ناکام را نشان دهد که با مقوا پوشانده شده است. پاهای خاکی او از زیر مقوا بیرون زده و رو به دوربین است؛ مگس‌ها بر فراز جسد می‌چرخند و سگ‌ها نزدیک می‌شوند. این تصویر هولناک، عادی و حتی کمی طنزآمیز است.

این افتتاحیه عجیب، حال‌وهوای متغیر فیلم را تعیین می‌کند؛ روایتی که گاه با شوک‌های طنزآمیز و کاملاً غیرعادی همراه می‌شود. با پیش رفتن داستان و روشن شدن انگیزه‌های مارچلو، فیلم صحنه‌هایی از زمان‌های مختلف را در هم می‌آمیزد و زندگی اکنون را با قدرتی ملموس نشان می‌دهد. یکی از تأثیرگذارترین شخصیت‌ها، هانس، خیاطی است که اودو کیر نقش او را ایفا کرده؛ بازمانده هولوکاستی که در برابر گروهی از پلیس‌های زورگو می‌ایستد. حضور کوتاه اما تکان‌دهنده او، بخشی از استراتژی روایی مندونسا فیلیو است.

فیلم با چهره‌های رنگارنگ، خودروهای بیتل رنگی، موسیقی‌های دوره‌ای از جمله آثار گال کوستا، ارجاعات سینمایی بی‌شمار (از جمله «آرواره‌ها»ی اسپیلبرگ) و حتی مدل موها فضایی زنده و چندلایه می‌سازد. موج‌های نرم موی فاطیما یادآور تنوع برزیل است، در حالی که توهین یک مرد سفیدپوست خشن به او در یک مهمانی چهره زشت قدرت استبدادی را آشکار می‌کند. در صحنه‌ای پس از خروج فاطیما، تصویر مارچلو با موها و ریش و حتی زاویه سرش به‌گونه‌ای است که یادآور چهره نمادین چه‌گواراست؛ تنها چیزی که کم دارد، کلاه اوست.

تأکید مندونسا فیلیو بر جزئیات حسی و پرطنین، واقع‌گرایی فیلم را تقویت می‌کند و نشان می‌دهد که این داستان نه درباره قدرت دولتی و ساختارهای رسمی، بلکه درباره انسان‌های معمولی است؛ کسانی که وجودشان پاسخی است به خشونت قدرت و گاهی سد کوچکی در برابر آن. برخی شخصیت‌ها فقط نظاره‌گرند، برخی می‌رقصند و برخی مقاومت می‌کنند. با وجود فرار و خطر، مارچلو یک انقلابی کلیشه‌ای نیست؛ او همان‌طور که خود می‌گوید، مردی عادی و بی‌گناه است که ناخواسته در گرداب هراس ملی گرفتار شده.

اگر این روایت سنگین به نظر می‌رسد، کافی است به صحنه‌ای نگاه کنید که در آن پای بریده یک انسان از شکم یک کوسه سفید مرده بیرون زده است؛ صحنه‌ای خونین، تهوع‌آور و در عین حال خنده‌دار. این پا در ادامه انگار «مستقل» می‌شود و به جاهایی می‌رود که کمتر فیلمسازی جرئت نشان دادنش را دارد. مندونسا فیلیو، منتقد سابق سینما، بی‌پروا و نوآور است؛ ترکیبی از ژانرهای متفاوت، تلفیق عناصر سطح بالا و پایین، و کنار گذاشتن مرزهای مرسوم سینمایی. در جهان او، خشونت وجود دارد، اما عشق هم هست، موسیقی هست و البته کارناوال.

حمیدرضا ریحانی

دیدگاهتان را بنویسید