ترند های روز

Ba’athists گفت: ما اسیر هستیم ، نه شما!

در جلسه خنده های اسیر به دفتر هنر و ادبیات زندانی هنر ، گروهی از آزادگان حضور داشتند و خاطرات آنها از وقایع و موقعیت های خنده ای که در هنگام اسارت خود دارند. موقعیت های اخلاق آن و قدرت تحمل اسارت.

در ابتدای برنامه ، پس از خواندن قرآن هنگام نوشتن آنچه در روال اسارت اتفاق افتاد ، قطع شد ، اما جالب است بدانید که ما نه تنها در اسارت شکنجه کردیم و فقط به دنبال نماز شب ، دعا و عذاب نه ، ما نیز هر روز چیزی داشتیم.

Bockets پر از خلاء!

وی گفت که ناپدید شده است و هرگز از صلیب سرخ بازدید نکرده است ، گفت: “بعد از اینکه اسیر شدیم ، اردوگاه را گرفتیم ، دو سوله با حدود 6000 نفر وجود داشت. آنها در یکی از این لگد ها لگد زدند ، و کمی بعد فهمیدم که بسیاری از ارتش ما آنجا بودند.

جنگجو ادامه داد: این یک ایده قدیمی بود که برای ما ؛ نان عراق آورده شد ، هیچ غذایی در آنجا نبود. این نان ها صبحانه ، ناهار و شام ما بودند و وقتی AIFA رسید ، فرزندان اردو چنان گرسنه بودند که در عجله بودند و عراقی ها مجبور به شلیک آنها شدند. برای زنده ماندن مجبور شدیم برای زنده ماندن نان را در هوا بکشیم. قد من زیاد بود و در حال پریدن و دو نان بود. وقتی دیدم که نمی توانم نان بخورم ، نان را از جیب او گرفتم. من فکر می کنم من آن را برای 2 تا 4 نان زده ام و آن را در جیب هایم قرار داده ام. وقتی چرخیدم و به جیب هایم نگاه کردم ، نان ها را دیدم و فهمیدم که کسی به نان من برخورد کرده است.

دندانپزشک

حسین پور در بخش دیگری از خاطرات خود گفت: “ما در اسارت” نقاش “داشتیم که او از درد دندان شکایت داشت ، گفتم که شما نگران نیستید ، عمو گفت که او فردی است که شبیه سیم است از púas و شمع را قرار داده و درد دندان ها را درمان کنید.

وی ادامه داد: “ما اکبر را به سمت او بردیم ، دستان و پاهای او را گرفتیم که حرکت نمی کرد ، دایی گفت که پین ​​را گرم کرده و آمد تا آن را روی دندانهای اکبر قرار دهد ، اکبر شروع به فریاد زدن کرد و دست و پا را داد. ، ما به او گفتیم که چرا او اینقدر شلوغ است مگر اینکه دندان هایش را بخواهد. درد می کند!

یک خوشبختی عجیب

پس از برنامه ، فرمانده قلام آسگر کریمیان (اسیر شده در عملیات خیبر 2) در اردوگاه 1 و 2 اردوگاه موصل ، که یکی از دومین گروه رایگان در ماه آگوست است ، گفت: “خاطرات من در 7 ساعت ثبت و ثبت شده است و قطعات طنز ثبت شده است.

وی گفت: “برادران آزاد ما یک قدم جلوتر از بقیه هستند ، زیرا هر دو مفقود هستند ، جانبازان و رزمندگان و در نهایت رایگان ، بنابراین آنها باید به صحنه بیایند ، اما وسایل فرهنگی ما اقدامات زیادی را انجام نداده اند. چنین جلساتی ، و امیدوارم که این برنامه ها برای آموزش انجمن های روایت و آموزشی تشکیل شود و آن را در همه چیز ایران فراهم کند.

در بخش دیگری از اظهارات خود ، فرمانده گفت: دشمن می تواند بدن ما را تصرف کند اما هرگز نتوانست روح ما را بگیرد. به یاد دارم که در اردوگاه ، افسر اطلاعات عراق کلاه خود را گرفت و سرش را به سرش صدا کرد و گفت: “آیا شما اسیر هستید؟ خوب ، ما اسیر هستیم ، نه شما. و لحظه راه اندازی ما ، افسران و سربازان و دامنه اردوگاه های عراقی بسیار خوشحال و شاد بود.

یک رئیس جمهور احمق!

پس از برنامه جاواد خواجه (ضبط شده در عملیات اورشلیم ، 1) ، که در 5 سپتامبر راه اندازی شد ، وی در سخنرانی در مورد خاطرات آن زمان گفت: در مورد اسارت چیزهای زیادی نوشته شده است و بسیاری از فیلم ها ساخته شده اند ، که بیشتر آنها فاجعه هستند ، بیشتر آنها تراژدی هستند.

وی ادامه داد: “من یکی از چهار نوجوان هستم که اسیر شده ام و رژیم باات آیرک تصمیم گرفته است ما را به فرانسه بفرستد ، بنابراین ما به یک اعتصاب غذا رفتیم ، آنها پیروز شدند. او از ما پرسید که چرا شما ضربه زدیم. ما پاسخ دادیم وی اعلام کرد و گفت یک سری از کودکان و آن را به جبهه منتقل کرده است. آزادی ، پاسخ داد ، رئیس جمهور خود شما!

زیباترین خوش آمدید

در طول برنامه ، رضا رحمان (در تاریخ 1 ژوئیه در سینگ عراق اسیر شد) در میدان های Tikrit 1 و سوم که در 5 سپتامبر راه اندازی شد ، گفت: من دو روز پس از قطع بالا با چهار نفر دیگر اسیر شدم. گارنیش بغداد ، روز پرتاب من در شهر ما ، تمام آگهی ها و نوشته های بلند. در میان همه تبریک ها ، یکی از دوستان پدر من در روستاهایی که در آن تورکو فقط نوشته بود ، “اسیر ، خوش آمدید!” و این زیباترین استقبال از من بود.

اسکندر

وی گفت: “در حین اسارت ، ما برای اسکندر نامی داشتیم که سیگاری نبود ، اما کل سهمیه سیگار را داشتیم. اسکندر سیگارهای مشترک خود را نمی داد و حفظ نمی کرد. یک روز دیدیم که او در حال راه رفتن در برهنه است اردوگاه به او رفتم و از او پرسیدم ، چرا برهنه؟ سیگار برای همه افراد سیگاری اردوگاه و رای خود را صادر کرد.

رضا رحانی ادامه داد: “من دوباره او را دیدم که پابرهنه در حال قدم زدن است. گفتم که کفشهایم به سرقت رفته است!

وی گفت: “من برادر ندارم ، اما من همه نسخه های کشور را به عنوان برادران خودم می شناسم و به آنها افتخار می کنم.”

سرباز

پس از این برنامه ، Abolghasem Affhami (که در عملیات اولیه والفاجر در سال 2 اسیر شد) در Old Mosul و Ramadi 2 و Tikrit که در 5 سپتامبر منتشر شد ، گفت: “بیشتر خاطراتی که ما در اینجا می نامیم. اما یک تراژدی.

وی ادامه داد: “من 5 ساله بودم که اسیر شدم.” هنگامی که من در اردوگاه بزرگ موصل بودم ، یک سرباز عراقی به نام جمعه ، شکنجه بسیار وحشیانه ، او نیز در آنجا بود. در میان ما یک شیر تمیز وجود داشت که می گفت نام او نابو ، نام پدرش است و نام پدربزرگش زرداک بود و این سرباز آمد و نام های نبه و چغندر و زردک را گره زد و از او پرسید که او کیست و هیچ چیز. مسئول این فضا و این نام ما را به همه خندید و سرانجام روز جمعه فهمید که این کار است و بسیار عصبانی است.

به عربی ایمان داشته باشم ، من نمی دانم

وی در بخش دیگری از اظهارات خود گفت: “ما در حوزه رمادی بودیم ، یک سرباز عراقی به نام رحیم که فارسی را می شناخت و همیشه به من می گفت که شما برخی از زبانها را می شناسید ، باید با عرب ملاقات کرده اید و در بسیاری موارد سعی می کنید سعی کنید سعی کنید امتحان کنید. آن دست رحیم دوباره است.

در قسمت آخر این جلسه ، محمد محمد تابر (اسیر شده در عملیات خیبر 2008) در موصل 2 ، کمپ 2 ، که در تاریخ 6 اوت راه اندازی شد ، گفت: وقتی ما در بصره اسیر شدیم ، در وزارت دفاع از ساختمان دفاعی که تأیید می کند این اسامی که وقتی به ما می رسیم ، گفت که نام او از این پس شامل نام او ، نام پدرش و نام پدربزرگش است.

وی ادامه داد: “من فکر کردم که خدا اسیر شده است و ما خانواده خود را نمی بینیم. غم و اندوه من مرا ناراحت کرد و به خودم گفتم که پدرم گفت که من جلوی آن نیستم و آن را نشنیدم! ، من شنیدم که سرباز عراق بارها و بارها با صدای بلند می گوید ، محمد ، محمد علی ، جعفر.

محمد تابر همچنان گفت: “من همچنین گفتم که چرا هیچ کس جواب نمی دهد ، من جواب می دهم ، اکنون آنها پدر شما را دارند. این در همان فکر بود که من یک بار گفتم که محمد ، که نام پدر من است ، و جعفر ، من را پدربزرگ ، او پرید و گفت ، نعمت ها ، نعمت ها. خیلی زیاد

“خنده اسارت” در روز سه شنبه 23 مارس توسط دفتر هنر و ادبیات در سالن هنر صفرازاده برگزار شد.

۲۴۴۵۷

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا