ترند های روز

چه اتفاقی برای برادری و بهار افتاد؟

برادری قبل از رفتن به شعر و شعر ، موسیقی را دوست داشت و خستگی ناپذیر سعی در یادگیری داشت. او از چشمان پدرش تار شده و معلم مشق شب خود را تمرین می کند تا اینکه پدرش که موسیقی را برای آینده پسرش به شدت دیده است ، به او هشدار می دهد که این کار را انجام دهد و اخوان نوجوان موسیقی را متوقف می کند. اخوان المسلمین سپس پدر و با حمایت کامل از شعر را تشویق کرد.
اخوان در سال 6 تحصیلات متوسطه خود را در مشهاد به پایان رساند و برای اولین بار در همان سال به انجمن ادبی خراسان رفت و توسط افرادی مانند فرخ خوراساانی و علی اکبر گلشان تشویق شد. این شور و شوق برادری را در مسیر ادبی خود دو برابر کرد. به گفته خود اخوان المسلمین ، “امید” نیز توسط عبدالحسین نصرات در انجمن ادبیات خوراسان استفاده می شود و اخوان المسلمین آن را دوست دارد و از آن برای بقیه عمر خود استفاده می کند.

اخوان المسلمین تا سال 4 در مشهاد زندگی کرده بود. در این دوره ، عضو سازمان جوانان Tudeh شد. پس از این دوره ، در سالهای 1 و 2 ، او به تهران رفت و به تدریس رفت. در سال 2 ، او مجموعه ای از شعر آدسون را با سرمایه شخصی خود به ارمغان آورد ، که شامل شعرهایی از اول تا 2 بود. روز کودتای برادری در مشهاد بود. چند روز بعد ، او به تهران رسید ، که مدتی پس از پنهان کردن یکی از اعضای حزب Tudeh ، مدتی زندانی شد. آخاوان پس از مدتی و دوباره در تحصیلات خود آزاد شد ، او در تحصیلات خود بود. اما به دلیل سوابق سیاسی حومه کاشان ، آنها تبعید شدند و به ناچار از آنجا خارج شدند. از آن زمان ، قبل از همکاری با رادیو و تلویزیون ، او با روزنامه ها و مجلات همکاری کرد و مقالات و مقاله هایی را برای آنها نوشت.

مهدی آخاوان صالح در جشنواره ای که نیما یوشیج داور بود ، ملاقات کرد. وی سپس سبک خود را مورد مطالعه قرار داد و از NIMA در مقاله “چیزی از وزن در شعر ایرانی امروز” دفاع کرد. سپس او با ابراهیم گلستن آشنا شد و از طریق وی در انستیتوی فیلم و سینما ایران کار کرد. پس از بسته شدن کارگاه فیلم Gamestan ، ایراج گرگین برادری را دنبال کرد و حدود چهار سال برای برنامه های رادیویی نوشت. پس از انقلاب ، حقوق برادری کاهش یافت و کار انتشار اشعار آنها به تأخیر افتاد. علاوه بر این ، پس از مدتی ، برادری رو به وخامت گذاشت. وی در زندگی خود به اروپا سفر کرده و از چندین کشور اروپایی بازدید کرده است. سرانجام ، مهدی آخاوان صالح پس از 5 سال از زندگی برجسته در بیمارستان مهر در تهران درگذشت. جسد وی به Toos منتقل شد و در نزدیکی فردووی دفن شد.

برادری و بهار

مهراد باهار در کتاب “اسطوره به تاریخ” و در صفحه 4 اولین جلسه برادری با پدر فقیدش ، ملک الشعره بهار ، و در آخرین سال دبیرستان ، محمد غهرمن ، همکلاسی جدید خود ، که دوست نزدیک اخوان بود ، از او می خواست تا او را خدمت کند. اخوان المسلمین پرسید … پدر از او خواست که شعر بخواند ، بنابراین یادم می آید ، این داستانی بود که من به یاد نمی آورم ، برادری به آرامی آیات را با همان کشش خاص و زیبا خواند. پدر ممکن است به پشت حصیر تکیه داده باشد و به قوس نگاه کند در حالی که چهار ضلعی در حصیر نشسته بود ، اما برخی از بیت هایی که از داستان به طور ناخودآگاه از پشت جدا شده بودند ، به طاق نگاه می کردند ، به اخوان نگاه می کردند ، به آرنج ها روی دو زانو و شانه های آنها نگاه می کردند. بعضی اوقات او از او می خواست که دوباره بیت را بخواند. او راز را تکان می داد و با تحسین به او نگاه می کرد. من سالهاست که به یاد نمی آورم ، گویی اخوان نیز غزل یا غزل را خوانده است ، پدر از لذت غافلگیر شده بود ، اخوان او را لمس کرد و به خواندن اشتیاق بیشتری ادامه داد. با این حال ، از ابتدا ، اعتماد به نفس و شعر او مشهود بود. پدر او را بسیار تشویق کرد.

این جلسه بیش از حد معمول به طول انجامید ، و بعد از آن.

اواخر شب بود ، ما برای شام ، پدر ، مادر و فرزندانمان ملاقات کردیم. پدر بدون شک در حال فکر کردن بود: “وای ، مرد جوان!”

هر دو را به خاطر بسپار! چه زود زندگی می رود.

آخرین نامه از Mehdi Akhavan سوم

دفتر “دهام” منتشر شده توسط انتشارات زمستانی مجموعه ای از نامه هایی است که توسط اخوان المسلمین به محمد غهره نوشته شده است. در میان آنها ، آخرین نامه توسط مخاطبان وی تماس نگرفته است و مخاطب حسین رازی است. در بخشی از نامه ، اخوان المسلمین می گوید: “من Plaviz Darius را دیدم که یکی از روشنفکران و مترجمان در کافه فردووی بود ، و او به من گفت که شما چه زبانهایی را می دانید. من همچنین در جواب او گفتم که من کمی از فارسی می دانم ، چگونه؟ شعر اخوان المسلمین بسیار شبیه هرمان هسی است ، گویی که آنها آنها را می خوانند و الهام می گیرند ، اخوان در نامه می گوید که من دوست ندارم و به او گفتم که من رمان غربی را بیشتر دوست دارم ، اما شعر هیچ ارتباطی با من ندارد ، زیرا گذشته ما است.

۲۴۵۲۴۵

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا