تفال به حافظ: بنده پیر ندانم ز چه آزاد نکرد
فال امروزتان را از حضرت حافظ بخواهید که میفرماید: دل به امید صدایی که مگر در تو رسد / نالهها کرد در این کوه که فرهاد نکرد فرارو- تفالی داشته باشید به دیوان خواجه شیراز. فال یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکردبه وداعی دل غمدیده ما شاد نکردآن جوان بخت که میزد رقم خیر و قبولبنده پیر ندانم ز چه آزاد نکردکاغذین جامه به خوناب بشویم که فلکرهنمونیم به پای علم داد نکرددل به امید صدایی که مگر در تو رسدنالهها کرد در این کوه که فرهاد نکردسایه تا بازگرفتی ز چمن مرغ سحرآشیان در شکن طره شمشاد نکردشاید ار پیک صبا از تو بیاموزد کارزان که چالاکتر از این حرکت باد نکردکلک مشاطه صنعش نکشد نقش مرادهر که اقرار بدین حسن خداداد نکردمطربا پرده بگردان و بزن راه عراقکه بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکردغزلیات عراقیست سرود حافظکه شنید این ره دلسوز که فریاد نکرد تعبیر فال ناراحتی در وجود تو رخنه کرده است. کسی که به او نیکیپیش خودت احساس میکنی که از هدف و مقصودی که برای خود تعیین کردهای بسیار فاصله گرفتهای یا عزیزی نسبت به تو بیتوجه و بیاعتنا شده است. انتظار و امید داشتن، تو را به هدفت نزدیکتر خواهد کرد پس نگرانی و غم را از دلت بیرون کن. اما این را هم بدان که با ناله و شکایت کاری از پیش نمیبری و بهتر است تا رسیدن به مقصود صبر کنی.
نقد سریال «شغال»/ اثری که فراموش میشود
فرارو- اخیرا سریال شغال به پایان راه رسید، اثری که در نهایت یک پرسش ساده را بیپاسخ میگذارد، شغال کیست؟ به گزارش فرارو، این سریال با شروع هیجانی تلاش کرد مخاطب را با خود همراه کند اما آنچه در ادامه نشان داده میشود اثری کپی شده با فیلمنامهای ناقص است. فیلمنامه تا پایان مجموعهای از خطوط روایی بیارتباط و مبهم است که سرنوشت بسیاری از آنها مشخص نمیشود، شخصیتها نیز گویی در جهانی بیهویت زندگی میکنند. دیالوگها در پایینترین سطحاند و فقط ظاهری جدی دارند. در واقع داستان بیش از آنکه درام باشد به کمدی شباهت دارد. شخصیتهای بیهویت در کپی از سریالهای ترکی داستان از همان ابتدا با بیمنطقی شروع میشود. اصلا چرا کسی باید در قمار از زمین بگذرد و چنین شرطی مانند تجاوز کردن بازنده به دختر را قرار دهد و در ادامه تکلیف زمین چه میشود. باورپذیر نبودن ماجراها تا پایان ادامه پیدا میکند، مهمترین اتفاق غیر قابل باور فرار آوا در مسافرخانه بود. فراری که مانند آثار هالیوود مرد را کنار میزند، مخاطب با خودش فکر میکند که این دختر ضعیف چه قدرتی داشته است. سریال از همان ابتدا در انسجام و شخصیتپردازی با مشکل مواجه است و تا انتها این ضعف را با خود به همراه دارد. در واقع فیلمنامه ضعیف و شخصیتپردازی بد باعث شده تا بازی قابل قبول بازیگران به چشم نیاید. در عین حال مهدی سلطانی تلاشش را میکند تا نقشی متفاوت ایفا کند اما نتیجه فقط تکرار کاراکترهای قبلی است. بیننده همین کاراکتر را با بازی مهدی سلطانی در «پدر»،…
نقد فصل اول سریال «بامداد خمار» با بازی نوید پورفرچ و ترلان پروانه
فرارو- اخیرا فصل اول سریال «بامداد خمار» به پایان رسید، اثری اقتباسی که در میان دنیای زنانه قاجاری و روایتی کند سرگردان مانده است. به گزارش فرارو، در فصل اول مخاطب با محبوبه و جهانش، کاراکترها و شکل گیری عشق ممنوعه همراه میشود. ماجرا از ورود رحیم به قصه، عشق محبوبه به او، خواستگاری اصلان و عموزادهای از فرنگ برگشته به نام منصور آغاز و در پایان فرار محبوبه از عقد میرسد. این اتفاقات چارچوب سریال را شکل میدهد. اما آنچه مهم است نوع پرداختن نرگس آبیار به این چارچوب است. در رمان روایت عملا تک صدایی و درونی است و مخاطب دنیا را از نگاه محبوبه میبیند. سریال تلاش میکند تا گاهی داستان را از نگاه مردان نیز نشان دهد و خطوط داستانی جدیدی نیز به آن اضافه کند مانند صحنه دوئل با قهوه قجری و نمایشهای مردانه که در بطن داستان وجود ندارد. در نتیجه روح زنانه کتاب تا حدی مخدوش شده است. بر خلاف کتاب هسته تراژدی درام فقط ناشی از درونیات محبوبه نیست و داستان به ملودرامی از قهرمان و ضد قهرمان تبدیل شده است. شخصیتها به دو دسته خوب و بد تقسیم شدهاند و مخاطب کمتر شخصیت خاکستری میبیند مانند اصلان که در قسمت پایانی به کاراکتری سیاه تبدیل میشود. سرگردانی میان زیبایی بصری و روایت کند کتاب ظرفیت خوبی برای ساخت یک سریال دارد اما نه سریالی در چند فصل بلکه فقط یک مینی سریال جذاب برای روایت کافی است. به همین دلیل فصل اول سریال «بامداد خمار» بیشتر صرف تعلیق و تکرار لحظهها…









