آنالیز بازی ترلان پروانه در «بامداد خمار»/ سرگردان میان ضعفها و قوتها
فرارو- فصل اول سریال «بامداد خمار» به نیمه رسیده و بازی ترلان پروانه در نقش محبوبه هر روز بیشتر به چشم مخاطب میآید. به گزارش فرارو، این بازیگر از بچگی در دنیای تصویر حضور داشت و نقشهای مختلفی را تجربه کرده، با کارگردانان بزرگی کار کرده و حالا در «بامداد خمار» نقش یکی از شخصیتهای محبوب داستانها در دهه ۷۰ را به عهده دارد. دختری به نام محبوبه که سرنوشتش تا مدتها نقل محافل بود. این کاراکتر همان فرصتی که ترلان پروانه به آن نیاز داشت تا قدرت و توان خود در دنیای بازیگری را نشان دهد، به او داده است. سریال «بامداد خمار» در دورانی روایت میشود که دختران کمترین حقی در زندگی نداشتند، با اینکه نشانههای مدرنیته در همه جا دیده میشد. محبوبه مهمترین کاراکتر این سریال با اینکه در خانوادهای با وضع مالی خوب زندگی میکند، سواد دارد و در حال آموختن زبان فرانسه است اما نمیتواند برای ازدواج خود تصمیم بگیرد. نقد و تحسین؛ محبوبهای متفاوت اما ضعیف در بروز احساسات گروهی معتقدند که چشمهای معصوم، غمگین و نزدیکی فیزیک بدنی ترلان پروانه به محبوبه سبب شده تا ایرادات بازی او را بپوشاند. چرا که او در صحنههای احساسی بازی ضعیفی از خود ارائه داده و در سایر سکانسها نیز بازی او از حد متوسط فراتر نمیرود. مصنوعی ادا کردن دیالوگها و تغییر لحن در سکانسها باعث شده تا ارتباط محبوبه با مخاطب قطع شود. فضاسازی و طراحی صحنه در «بامداد خمار» تصویری از یک ملودرام تاریخی است که بازی پررنگی از احساس میطلبد. ترلان پروانه…
راهنمای کامل تشخیص خرابی کابل HDMI؛ علائم، دلایل و راهحلهای کلیدی
تصور کنید شب است؛ هوا خنک و آرام است، نورها تاریک است و شما پس از یک روز کاری طولانی، با یک فنجان نوشیدنی سرد یا چای داغ آماده هستید تا یکی از فیلم های هیجان انگیز و محبوب مورد علاقه خود را با آرامش کامل روی صفحه بزرگ تماشا کنید. مبل راحتی، کنترل در دست، همه چیز برای یک تجربه سینمایی فوق العاده در خانه آماده است… اما ناگهان، در لحظه ای که صحنه های اصلی و هیجان انگیز فیلم شروع می شود، اتفاق ناخوشایندی می افتد: صفحه تلویزیون ناگهان کاملا سیاه می شود، تصویر شروع به سوسو زدن و پریدن ناگهانی می کند، یا بدتر از آن، لکه های سفید برف مانند به طور تصادفی روی صفحه ظاهر می شوند و به طور تصادفی ناپدید می شوند! در چنین شرایطی، اولین فکری که به ذهن اکثر مردم خطور می کند این است: “حتما تلویزیون گران قیمت و پیشرفته من مشکلی دارد!” بلافاصله تنش و اضطراب شروع می شود. شاید برد سوخته، شاید برد اصلی خراب است، شاید تعمیرکار نیاز است و گران است و… اما صبر کن! قبل از اینکه شروع به فکر کردن به بدترین سناریوها کنید و بلافاصله به تماس با خدمات پس از فروش یا تعمیرکار فکر کنید، بهتر است لحظه ای آرام بمانید و احتمال بسیار بیشتری را در نظر بگیرید: علت اصلی این همه آشفتگی و سردرگمی می تواند چیزی به قدری ساده و پیش پا افتاده باشد که حتی به آن شک نکنید: یک کابل HDMI! بله، باور کنید یا نه، این…
نقد و بررسی فیلم «آناکوندا»
فرارو- در دورانی که سینما از بازسازیهای بیپایان اشباع شده، «آناکوندا» با نگاهی متاکمدی و بازیهای دلنشین جک بلک و پل راد تلاش میکند از دل یک برند آشنا، کمدیای متفاوت و خوشقلب را روانهی پردهی سینما کند. به گزارش فرارو به نقل از گاردین، برای تماشاگرانی که ذاتاً نسبت به کمدیهایی که بیش از حد میکوشند «احساساتبرانگیز» و بهاصطلاح «با قلب» باشند بدبیناند، دقایق آغازین فیلم آناکوندا میتواند زنگ خطر را به صدا درآورد. فیلم در همان ابتدا پوست خود را از نسخهی ترسناک-ماجراجویانهی سال ۱۹۹۷ با همین نام میاندازد و به یک شوخی خودارجاع دربارهی بازسازیهای بیمورد سینمایی تبدیل میشود. با این حال، تلاش ابتدایی فیلم برای یک افتتاحیهی سردِ سبک فیلمهای ترسناک آنقدر ناموفق است که خیلی زود مشخص میشود کارگردان و همنویسندهی اثر، تام گورمیکن، نه در ایجاد فضا و تعلیق مهارت چندانی دارد و نه حتی در معرفی درست و حسابی یک موجود عجیبوغریب. این شروع ضعیف، نه هیجان میسازد و نه ترس؛ بیشتر شبیه تقلایی بیرمق برای ادای دین به ژانری است که فیلم اساساً قصد جدی گرفتنش را ندارد. پس از این مقدمهی ناامیدکننده، فیلم به مأموریت «واقعی» خود نزدیک میشود؛ مأموریتی که به طرز عجیبی به جای تمرکز صرف بر شوخی و هجو، تلاش میکند بار احساسی یا همان پاتوس بسازد. داگ، با بازی جک بلک، سالها رویای فیلمسازی در سر داشته اما حالا در زادگاهش به شغلی نهچندان رضایتبخش بهعنوان فیلمبردار مراسم عروسی بسنده کرده است. او ظاهراً به موفقیت نسبی رسیده، اما در عمل در نوعی رکود و حس ناکامی…









